تبليغاتX
دلتنگیهای لیلا خانوم - شعر بهاری- هدیه نوروزی من
دلتنگیهای پست مدرنیستی لیلا خانوم
 

گویا بهار شده

همسایه خرفت ما دست به کار شده

قالیچه  را توی حیاط چوب می زند

توی کوچه سوت می زند

انگار دوباره سال جدیدی هوار شده

من خواب بودم

تمام زمستان

چون غوک در لجن

از رخوت زخمناک  زمستان

خمیازه هم داغدار شده

باید دوباره فکری کرد

باید به آینه سلام کرد

او مثل من

چند دقیقه است که بیدار شده

گنجشک و والس سر سیمهای لخت..

دیگر جناب کلاغ ! بی خیال ....

او بی خیال تم قار قار شده

باید دوباره عشق بورزم

گویا بهار شده....

این شعر ادامه دارد

این فرش تازه  به چارچوب سوار شده....

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 10:25  توسط لیلا خانوم  |