|
دلتنگیهای پست مدرنیستی لیلا خانوم
|
گویا بهار شده
همسایه خرفت ما دست به کار شده
قالیچه را توی حیاط چوب می زند
توی کوچه سوت می زند
انگار دوباره سال جدیدی هوار شده
من خواب بودم
تمام زمستان
چون غوک در لجن
از رخوت زخمناک زمستان
خمیازه هم داغدار شده
باید دوباره فکری کرد
باید به آینه سلام کرد
او مثل من
چند دقیقه است که بیدار شده
گنجشک و والس سر سیمهای لخت..
دیگر جناب کلاغ ! بی خیال ....
او بی خیال تم قار قار شده
باید دوباره عشق بورزم
گویا بهار شده....
این شعر ادامه دارد
این فرش تازه به چارچوب سوار شده....
چند روز مانده به سال تازه. مهمتر اینکه بهار در راه است. سال که عددش بالا می رود که خوشحالی ندارد.در هرحال روزهای اول بهار و تعطیلی روزهای خوبی هستند. امیدوارم برای نوروز شعری یا چیزی بنویسم.
نگاه كنم به تو يا ...جز نگاه چه كنم؟
من از تو عشق،عزيزم، به غير آه چه كنم
تو راهي همه كوچه هاي بيراهي
خودت بگو ،وسط چارراه چه كنم؟......
غريب و ساكت و مبهم
من و خيال تو با هم
چه وقت ساده خوبي
سکوت و سایه فراهم
تو خط محو عبوري
من اشتياق نگاهم
و كار كار قشنگي است
كه آمدي سر راهم
چه سيب سرخ تميزي
دوباره فكر گناهم
ولي تو خواب و خيالي
چه بايد از تو بخواهم
پلنگ زخمي شعرم
اسير بازي ماهم
دلم گرفته شراب كو؟
شراب قرمز ناب كو؟
زده خوشي به زير دلم
دقيقه هاي عذاب كو؟
خراب...عجیب خرابم
دواي مست خراب كو؟
سراب نشو عزيز دلم
بگو به تشنه كه آب كو....
پشت خواب تلخ اين خرابه شايد
وقت خوب شعر گفتن بيايد
غم مدرن و واژه ها پسامدرن اند
لحن اين غزل چه سخت مي سرايد
بايد از هميشه هاي كند بيمار
خواست هرچه هست را رو نمايد
شهر خلوت است و سايه ها همه خواب
هيچكس نمانده پس خود تو بايد....
نه بین زمین و آسمان جنگ شده
نه کاه شده کوه و نه دریا شده خشک
اما دل من برای تو تنگ شده
شعری از هادی خرسندی
گلایه کن دوباره از من که نیستم برای بودن
دوباره لحظه های بیمار غبار خاطرات یک زن
دوباره جاده ای که رفتی من و نرفتن ونرفتن...
روشن است و نیاز به آشکاره گفتن نیست و من ولی میگویم که لیلا خانوم فقط یک نشانه است. فارغ از جنسیت و نویسنده این وبلاگ هم یک نفر نیست...
دلم گرفته نازنین! دوست دارم بروم کوه بچگيها. از این گردنه کوه بالا تا ییلاق پدر بزرگ سیر گریه کنم. برای از دست رفتن. برای همه بغضهایی که پا سفت کرده اند ... که نترکند ...که نمی دانم برای چه!! اصلا برای چه من نمیرم وقتی که عشق نیست. عشق تو کم است عزیز.نیست. نیستی و من دلم تنگ است .دلم توی باد اردیبهشت چیزی کم دارد بالای این تپه پر از گل تازه قرمز و زرد که اسمشان مهم نيست. هست..دلم تنگ است وسط باد برای خاطراتم از این همه درد و داغ روی دستهای سرمازده نوجوانیها... برای درختکهایی که می شکنند. برای بوی تند ادکلن خیلی زنانه ات.رفته ام و گذشته . چه بد.